شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

78

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

نه آخر بزرگان صاحب حضور * به تحقيق گفتند خير الامور و لا تغل فى شىء من الامر و اقتصد * كلا طرفى قصد الامور ذميم * 69 وصيت ديگر آنكه عقل بالغ و يقين غالب اين معنى محقّق داند كه صورت مردى و مردمى در آيينه برّ و نيكوكارى جمال دهد و مخايل آزادگى « 1 » در كسوت كم‌آزارى و شعار مردم‌دارى مشاهده افتد . لمصنفه « 2 » : جمال اخى النّهى كرم و فضل * و ليس جماله عرضا و طولا * 70 ستوده‌دار خصال اى پسر به فعل جميل * نگفتمت به فصاحت ستوده‌دار مقال النّاس لو لا عرفهم فهم الدّمى * و المسك لو لا عرفه فهو الدّم * 71 وصيّت ديگر آنكه خود را از زيور سير شايسته و پيرايهء خصال بايسته عاطل نگرداند و به زينت جمال ظاهر - بىمحاسن اخلاق باطن - فريفته نگردد و از حقيقت : المرء فى طىّ لسانه لا فى طيلسانه * 72 عاقلانه بازانديشد « 3 » [ و اين سخن ] « 4 » كه خردمندان گفته‌اند [ « 5 » حقيقت شناسد . به آواز خوش خود سر ميفراز * كه در ابريشم و نى هست آواز به بينايى مدان آن فرّ فرهنگ * كه گنجشكى ببيند بيست فرسنگ ز شنوايىّ خود چندين تو « 6 » مخروش * كه بانگى بشنود ده ميل خرگوش ز بويايّى ناقص نيز كم گوى * كه از يك تير * 73 موشى بشنود بوى و سرّ اين حديث كه : من ملك نفسه و قوّاها و هذّبها و زكيّها فقد اطّلع على ملكوت السّموات و الارض « 7 » * 74 روشن گرداند و از معنى شعر ] و ما الحسن فى وجه الفتى شرفا له * اذا لم يكن فى فعله و الخلايق * 75 [ خويشتن « 8 » را به ذهول و غفلت منسوب نكند ] .

--> ( 1 ) - ب و ج : + و شمايل شهزادگى . ( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه ( 3 ) - ب و ج : + و اين سخن ( 4 ) - اساس : ندارد . ( 5 ) - اساس : ندارد . ب و ج : چنين است . ( 6 ) - ج : - تو . ( 7 ) - ج : - الارض ( 8 ) - اساس : ندارد .